چهارشنبه 1385/12/16
اينجازمستان است و ديربازيست كه زمستان آمده
يادم مي آيدزماني كه تابستان بود و همه چيزنارنجي وگرم
زمستان سپيددردلم لانه كرده
دلم به حال درختان سياه وكبودشده ازسرما مي سوزد
و خوشحالم ، از اينكه
زمستان گودالهاي ميان سنگ فرش خيابان شهرم راپرمي كند
پر از آب
ومن هنگامي كه مي دوم.گامهايم خيس مي شود
و پاهايم توان تازه مي گيرد
يادم مي آيدزماني كه تابستان بود و همه چيزنارنجي وگرم
زمستان سپيددردلم لانه كرده
دلم به حال درختان سياه وكبودشده ازسرما مي سوزد
و خوشحالم ، از اينكه
زمستان گودالهاي ميان سنگ فرش خيابان شهرم راپرمي كند
پر از آب
ومن هنگامي كه مي دوم.گامهايم خيس مي شود
و پاهايم توان تازه مي گيرد
نوشته شده توسط رضا در ساعت 1:36 | لینک
|
